مرتضى مطهرى
50
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است . درست است كه آنچه وسيله و آيه قرار گرفته است محسوس و مشهود و از نوع طبيعت است ، ولى متد و روش عمل ذهن در عبور و نفوذ به ما وراء محسوس و مشهود ، صد در صد فلسفى و تعقّلى است ( 1 ) . از اينجا معلوم مىشود كه شناخت خداوند ، هر چند از نوع شناخت امور تجربى نيست يعنى ذات خداوند مستقيماً تحت تجربه در نمىآيد ، ولى ماهيّت اين نوع شناخت با ماهيّت يك سلسله شناختهاى ما از واقعيّات طبيعت مانند حيات ، روان ناخودآگاه و غيره مباين نيست . تفاوت ، در جزئى بودن و كلّى بودن مورد استدلال است . مثلًا يك زيستشناس تنها آثار حياتى را مىبيند و وجود حيات را « استنباط » مىنمايد ؛ يك روانكاو يك سلسله آثار و علائم در سطح روان خود آگاه مىبيند و روان ناخودآگاه را « استنباط » مىنمايد و همچنين . . . امّا يك پيامبر ، يك موحّد ، ابراهيم وار سراسر كائنات را جلوهگاه ديد خويش قرار مىدهد و در همه نشانهء « مربوبيّت » و « مقهوريّت » و « مستقل نبودن » و « قائم بالغير بودن » مىبيند . ابراهيم نخست علائم و نشانههاى مربوبيّت و مقهوريّت را در خويشتن مشاهده كرد و در پى « ربّ » خويش برآمد ؛ ستاره ، سپس ماه ، آنگاه خورشيد جلب نظرش نمود ؛ امّا طولى نكشيد كه با مشاهدهء علائم و نشانههاى تغيير ، حركت و مسخّر بودن در همهء آنها ديدهاش از روى همهء آنها لغزيد و با نفوذى عمقى در ما وراء جهان تغيير و حركت ، جهان ثابت و كامل و محيط و بىتغيير را كشف كرد كه : إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . ( 2 ) جهانى كه انسان الهى مىبيند جهانى كه يك الهى واقعى آشنا به مكتب مىبيند ، ماهيّت « ازاويى » دارد ، به اين معنى كه واقعيّت جهان مساوى است با « از او بودن » ، نه اينكه جهان واقعيّتى دارد و اين واقعيّت يك نسبت و اضافهاى دارد با « او » آنچنان كه مثلًا فرزند واقعيّتى دارد كه نسبت
--> ( 1 ) . رجوع شود به كتاب علل گرايش به مادّيگرى تأليف نويسنده . ( 2 ) . انعام / 79 .